تفکرغیر منطقی عدم کنترل هیجانات : شما بر این باورید که بدبختی و ناراحتی فرد به وسیله عوامل بیرونی به وجود آمده است و انسان توانایی کنترل غم واندوه و اختلالات عاطفی خود را ندارد و یا توانایی اش کم است.

فشارها و حوادث خارجی در عین حال که ممکن است از نظر جسمانی ناراحت کننده باشند، معمولا نمی توانند موجب ناراحتی و آزارفرد شوند مگر آنکه فرد خودش بخواهد تحت تأثیر آن ها قرار گیرداگر فرد بپذیرد که اختلالات و عواطف نتیجه احساسات ارزشیابی ما و تلقین خود به خویش استدر این صورت کنترل و تغییر آن ها ساده و امکان پذیر خواهد بود.

فرد عاقل و باهوش می داند که بخش عمده ناراحتی های او از درون خود ناشی می شود این فکر بهتر است جایگزین تفکر مذکور گردد که : « غم و اندوه معمولا به وسیله عکس العمل درونی و حالی فرد غمگین ایجاد می شوند نه به وسیله ی شرایط خارجی » (وودز 1993 به نقل از مومن زاده 1381).

6-تفکر غیرمنطقی دلواپسی اضطرابی : اعتقادات شما این است که حوادث خطرناک وترس آور موجب نهایت نگرانی می شوند و فرد همواره باید بکوشد تا امکان به وقوع پیوستن آن ها را به تأخیر بیندازد این تفکر غیرعقلانی است؛ زیرا ناراحت زیاد مانع از مقابله منطقی با حوادث احتمالی شده به ظهور آن ها کمک می کند. در اغلب موارد نمی توان از وقوع حوادث غیرقابل پیش بینی جلوگیری کرد نگرانی و ترس نتیجه ای ندارد.

این ترس امکان رویارویی موفقیت آمیز با خطرات احتمالی را نابود می کند. بهتراست این فکر منطقی جانشین تفکر غیرمنطقی دلواپسی و اضطراب شود: « وقوع یک خطر سخت و مشکل است اما مصیبت بار نیست و می توان با آن مواجه شد»(وودز، 1993به نقل از مومن زاده 1381).

7-تفکرغیر منطقی اجتناب از مشکلات[1] : شما بر این باورید که اجتناب و دوری از بعضی مشکلات زندگی و مسئولیت های شخصی برای فرد آسان تر از مواجه شدن با آن هاست.

این تفکر غیرمنطقی است زیرا اجتناب از یک کار سخت دردناک تر از انجام آن است وبه مشکلات و نا رضایتی های بعدی می انجامد و باعث کاهش اعتماد به نفس می شود یک زندگی راحت الزاما یک زندگی شاد نیست.

فرد عقلانی آنچه را که باید انجام دهد بدون شکوه زیاد به انجام می رساند در عین حال از انجام کارهای دردناک و غیر لازم دوری می جوید. او پی می برد که زندگی توأم با مبارزه، مسئولیت و حل مشکل لذت بخش تر است.

بهتر است این تفکر جایگزین تفکر غیرمنطقی مذکور شود : « برای آن که در زندگی آرامش کامل وجود داشته باشد و فرد به سطح بالایی از رضایت برسد لازم است که با مسئولیت ها و مشکلات رودر رو شود» (وودز، 1993 به نقل از مومن زاده، 1381).

8- تفکر غیر منطقی اتکاء به دیگران (وابستگی)[2]: شما بر این باورید که باید متکی به دیگران باشید و برانسان قوی تر دیگری تکیه کنید این فکر غیرمنطقی است زیرا ما در عین حال که تا حدودی متکی به دیگران هستیم، دلیلی وجود ندارد که بیش از اندازه وابسته شویم.

زیرا وابستگی شدید به فقدان یا کاهش استقلال، فردیت وتجلی نفس می انجامد وابستگی موجب وابستگی شدید تر و قصور در یادگیری و نا امنی خاطر می شود وقتی فردی کاملا به دیگران وابسته شد کنترل ود را به وی خواهد سپرد شخصی که فرد به او متکی می شود گرجه قابل اعتماد باشد اما در واقع چنین نیست زیرا همین شخص ممکن است در شرایط خاص از یاری دادن وی دریغ کند بهتر است این تفکر جایگزین فکر غیرمنطقی فوق گردد.

« در اغلب موارد بهتراست که من به فکر و عمل خود متکی باشم» (وودز،1993 به نقل از مومن زاده 1381).

9-تفکرغیرمنطقی درماندگی نسبت به تغییر خویشتن[3] : شما بر این باورید که تجارب و وقایع گذشته و تاریخچه زندگی تععین کننده ی مطلق رفتار کنونی هستند و اثر گذشته را در تعیین رفتار کنونی به هیچ وجه نمی توان نادیده انگاشت.

.[1]Problem Avoidance

.[2]Dependency

[3]. Helplessness for change

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

بررسی روابط باورهای غیرمنطقی بر رضایت زناشویی دانشجویان متاهل دانشگاه پیام نور واحد ملایر در سال تحصیلی