نگاه داشتن در ذهن و دل و عقل (خاشعین)

سوّمین مرحله از مراحل مکانیزم کسب عبرت، مرحله ذخیره داده‏ها و مفاهیم ذهنی و سایر ارتباطات کشف شده بین آن مفاهیم ذهنی و عالم خارج می‏باشد، امّا این مرحله به عنوان واسطه‏ای بین مکانیزم کسب عبرت و مکانیزم فعلیّت عبرت، نقش بازی می‏کند” إِنَّا لَمَّا طَغَى الْماءُ حَمَلْناكُمْ فِي الْجارِيَةِ (11) لِنَجْعَلَها لَكُمْ تَذْكِرَةً وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ”[1] در ذیل این آیه مرحوم علامه چنین می‏فرماید:  

«کلمه “تعيها” در این آیه، از مصدر” وعى” به معناى ريختن چيزى در ظرف است ، و مراد از وعى اُذُن اين است كه مردم داستان حمل كشتى نوح را در گوش و هوش خود جاى دهند و از یادش نبرند، تا اثر و فايده‏اش كه همان تذكر و اندرز گرفتن است مترتب شود، بنابراین اين آيه بيان مى‏كند كه چرا ايشان را در كشتى‏هاى نجات سوار كرد، ضمير در”نجعلها” به كلمه “حمل” كه از جمله” حملناكم” استفاده مى‏شود برمى‏گردد ، به اعتبار اينكه حمل مذكور رفتارى است از سوی خداوند با بشر، پس در حقيقت معناى جمله اين است كه اگر ما اين رفتار را با شما كرديم براى اين بود كه اين رفتار خود را تذكره‏اى- مايه تذكرى- براى شما قرار دهيم، تا از آن عبرت بگيريد ، و اندرز شويد.»[2]

بنابراین آن‏چه که در این مرحله(مرحله سوّم) استفاده می‏شود این است که انسان پیام‏های انتزاع شده ناشی از تحلیل عقلی را که در مرحله دوّم از مجاری عالم محسوسات در مرحله اوّل کسب شده است را در دل و ذهن خود جای می‏دهد تا در وقت مقرر این تحلیل‏ها در تصمیم گیری‏های او نقش خود را ایفاء کنند و باعث یادآوری معارف کسب شده در گذشته شوند “إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيد”[3] در آیه مذکور به هر سه مرحله مکانیزم کسب عبرت و نقش آن در مکانیزم فعلیّت عبرت اشاره شده است، در گام اوّل اشاره شد که عدم غفلت، شرط اوّل کسب عبرت می‏باشد، یعنی برای کسب عبرت باید ابتداء خوب گوش فرا داد و غافل نبود ” أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيد” در گام دوِم اینکه شنیده ها مورد تحلیل قرار گیرد و این امر در عقل و دل صورت می‏پذیرد “‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ”نتیجه این تحلیل این است که پیام های انتزاع شده در دل و قلب و ذهن باقی مانده تا در جای مورد نیاز باعث تذکّر شود “إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ ” البته در آیه مذکور تذکّر را شامل کسانی دانسته است که صاحبان دل هستند “إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيد” و خود آیه نیز صاحبان قلب را معرفی نموده است ” أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيد” صاحب التحقیق درباره ماده شهادت می‏گوید:

«أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة، هو العلم بالحضور عند المعلوم و معاينته، و هذا المعنى في الأمور المحسوسة معلوم، و أمّا في الأمور المعقولة و المعارف الروحانيّة، فبحضور المعلوم عند العالم و في نفسه»[4]

آن‏چه از این کلام استفاده می‏شود، شهادت آن هنگامی متصور است که علم شخص بیننده و شنونده عین آن چیزی باشد که در خارج واقع شده است. بنابراین مفروض در این‏جا این است که مجاری ادراکی به نحو صحیح عمل کرده و غفلت نیز نباشد و عقل تحلیل صحیح داشته باشد، در تفسیر نورالثقلین نقل شده است كه قلب در اين‏جا به معنى عقل است [5] همان‏گونه كه مى‏گويند: (أين ذهب قلبك) يعنى: قلبت كجا رفته است؟ كه منظور از قلب عقل است [6]

بنابراین می‏توان با توجّه به آیات و روایات در ذیل این آیه به نکته‏ای ظریف درباره ارتباط بین عقل و دل دست یافت و آن این‏که گاهی عقل؛ از دل متأثر می‏شود و دل نمی‏گذارد که عقل طبق روال خودش عمل کند، از ابن عبّاس و مجاهد و ضحّاك نقل شده است: اين سرگذشت‏ها برای کسانی مايه عبرت است كه گوش فرا داده، و قلب خويشتن را مشغول چيزهاى ديگرى غير از آن‏چه مى‏شنوند نمى‏سازند، و آن‏چه را كه مى‏شنوند تحويل گرفته آن را درك مى‏كنند و از آن غافل نشده و فراموش نمی‏كنند. ابن عبّاس در ادامه می‏گويد: منافقين مى‏آمدند و خدمت حضرت رسول خدا x نشسته، سپس كه بيرون مى‏رفتند به يكديگر مى‏گفتند: او چه حرفهايى مى‏زد؟ وگويى كه در محضر پيامبر دل‏هاى آنان همراه‏شان نبوده است[7] بنابراین آنچه را که می‏توان نتیجه گرفت این است که لفظ شهید به کار رفته در این آیه و ترکیب آن با “القی السمع”، تمام شروط لازم برای تذکر را بیان می‏کند که تذکّر تنها برای کسانی است که صاحبان قلب‏اند و در فراز دیگر صاحبان عقل معرفی می‏شوند که برای آنان صفاتی شمرده شده اعم از 1- عدم غفلت 2-انتقال از محسوسات به عقل 3- تحلیل صحیح عقل و این‏که قلب بدون پیش فرض و عناد بر روی داده‏ها تحلیل مناسب داشته باشد. بنابراین” أَلْقَى السَّمْعَ” یعنی این‏که مخاطب، گوشش را در اختیار گوینده قرار دهد و در اختیار قرار دادن گوش این است که مخاطب از طریق شنیده‏هایش به پیام گوینده منتقل شود و این نکته‏ای است که از صفت” هُوَ شَهِيدٌ” به دست می آید، بنابراین اگر مخاطب پیش فرضی داشته باشد و اصلا قصد شنیدن حرف گوینده را نداشته باشد، این فرد گوشش را در اختیار گوینده قرار نداده است ” أَلْقَى السَّمْعَ ” و در نتیجه قرار ندادن گوش در اختیار او، پیام گوینده به شنونده منتقل نشده و برای او معلوم نمی‏شود و صفت ” هُوَ شَهِيدٌ” برای او حاصل نشده است؛ و این حالت زمانی است که شنونده به کلام گوینده دل نمی‏دهد ” لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ”و به خاطر غرض و عنادی که دارد نمی‏تواند کلام گوینده را گوش کند “ما كانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَ ما كانُوا يُبْصِرُون” و این افراد هیچ‏گاه متذکّر نمی‏شوند “إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ” چرا که متذکّرشدن مخصوص آن کسانی است که دل در گرو پیش فرض‏های خود نداشته باشند، که در این صورت است که می‏توانند گوش خود را در اختیار گوینده قرار دهند و به پیام او منتقل شوند .

[1] سوره حاقه، آیات 11-12.

  [2] طباطبایی، سیّد محمد حسین، پیشین، ج19، ص394.

[3] سوره قاف، آیه37.

[4] مصطفوی حسن، پیشین، ج 6، ص130.

[5]  عبدعلی بن جمعه، عروسی حویزی، تفسیر نور الثّقلين ج 5، ص 116 .

[6]  حسكانى عبیدالله بن احمد، شواهد التّنزيل، ج 2 ، ص 266.

[7]   طبرسی فضل بن حسن، مجمع البيان، ج 9، ص224.

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

عبرت از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه و آثار تربیتی آن