برنامه ریزی استراتژیک

برنامه‌ریزی استراتژیک را می‌توان‌ تلاش منظم و سازمان یافته در جهت‌ اتخاذ تصمیمات و مبادرت به اقدامات‌ بنیادی تعریف کرد که به موجب آن ها، اینکه یک سازمان چیست، چه می‌کند، و چه اموری انجام می‌دهد، مشخص‌ خواهد شد. برنامه‌ریزی استراتژیک‌ ارتباطات و مشارکت را سهولت‌ بخشیده، علائق و ارزش های ناهمگرا را با یکدیگر همسو و منطبق می‌کند و تصمیم‌گیری منظم واجرای‌ موفقیت ‌آمیز راترویج وتشویق خواهد کرد. معمولا گفته می‌شود که در عمل‌ شرکت ها کمتر منابع خود را بررسی و تجزیه و تحلیل می‌کنند و مسائل‌ محیطی را در نظر می‌گیرند، بلکه‌ شرکت ها در عمل تصمیمات خود را روی‌ یک سلسله مراتبی که چه چیزی تأثیر بیشتری دارد و چه چیزی تأثیر کمتری‌ دارد، اتخاذ می‌کنند. ولی باید گفت که با گذشت زمان این نظر تغییر خواهد کرد و شرکت ها مجبور خواهند شد که به‌ برنامه‌ریزی استراتژیک روی آورند و اساس برنامه‌ریزی استراتژیک نیز بر پیش‌بینی استوار است. بنابراین‌ شرکتی که در یک محیط پرتلاطم و دائما در حال تغییر بسر می‌برد،بهتر است که برای مقابله با تغییرات‌ محیطی، تلاش های جهت پیش‌بینی‌ نمودن آینده انجام دهد. برنامه‌ریزی‌ استراتژیک برای سازمان ها و شرکت ها مبتنی بر این فرض است که رهبران و مدیران این سازمان ها و شرکت ها، اگر بخواهند سازمان ها و شرکت ها، اگر بخواهند سازمان ها و شرکت هایشان در سال هایی که در پیش‌رو دارند، رسالت‌ خود را به نحو مطلوبی به تحقق‌ برسانند و مراجعین و مشتریانن را راضی نگه دارند، باید خود استراتژیست های کارساز باشند. این‌ رهبران و مدیران باید نهایت بصیرت و آگاهی را در قلمرو تحت کنترل خود به‌ کار گیرند و برای این کار نیازمند آنند که برای تطبیق با محیط متغیر، استراتژی های کارساز تدوین کنند و برای تصمیم‌گیری‌شان باید مبناهای‌ استوار و قابل دفاع برپا نمایند. در واقع‌ برنامه‌ریزی استراتژیک ‌یک فرآیندی‌ است مرکب از یک سری تصمیمات‌ مرتبط و به هم تنیده شده،که به تهیه‌ یک خط مشی مؤثر برای مؤسسه منجر می‌گردد(اسماعیل پور،1386: 22).

هنري مينتزبرگ، استراتژيست معروف كانادايي، پنج تعريف از استراتژي ارائه داده است كه بدان ميتوان P5 نام نهاد. يعني مي توان استراتژي را به معناي طرح و نقشه، و يا صف آرايي، و يا الگو، و يا موضع، و يا ديدگاه تعريف نمود.

يك برنامه استراتژيك، بستر يا چارچوبي است كه يراي عملي ساختن تفكر استراتژيك و هدايت عمليات كه منجر به تحقق نتايج مشخص و برنامه ريزي شده گردند، مي باشد. چنين چارچوبي داراي هفت عنصر مشخص است:

*ماموريت سازمان

*تحليل استراتژيك

*استراتژي

*اهداف بلند مدت

*برنامه هاي تلفيقي

*پيش بيني هاي مالي

*خلاصه اجرايي

اگرچه هريك از اين عناصر به طور مستقل و جدا توسعه و تكامل مي يابد، ولي بين آن ها يك ارتباط دروني نيز وجود دارد. آن ها بر روي هم ابزار مديريتي مهمي را تشكيل مي دهند كه با استفاده از آن مي توان ماهيت و مفهوم اصلي سازمان، جهت گيري كلان يا استراتژي مناسب و نقشه راهنماي لازم براي پياده سازي استراتژي اتخاذ شده و دستيابي به نتايج بلند مدت را نيز تعيين كرد(کویین و همکاران،1373: 49).

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

بررسی رابطه بین مدیریت دانش و جهت گیری استراتژیک: با در نظر گرفتن نقش نوآوری و عملکرد