حل مسأله، یک استراتژی آموزشی می باشد ک در یک یادگیری گروهی به کار برده می شود. محققان بسیاری، این استراتژی را به شیوه های متفاوت تعریف کرده اند که در زیر به چند مورد از مفاهیم حل مسأله از دیدگاه های مختلف می پردازیم.

(آلتن[1]، 2003)، حل مسأله را پاسخی می­داند که فرد به موقعیتهای سخت و مهم که نیازمند تفکر انتقالی است.

(هیرنل[2]، 2000، به نقل از آلتن، 2003)، حل مسأله را مهارتی پایه و اساسی برای شناسایی یک مسئله می داند وی، حل مسأله را یک فرایند سیستماتیک می داند که برروی تحلیل موقعیت دشوار تمرکز می کند و معمولاً شامل مرحله تصمیم گیری است.

یک رویکرد سیستماتیک در حل مسأله به فرد در شناخت بهتر خود و نشان دادن عکس العمل مناسب به موقعیت های دشوار کمک می کند.

(دزوریلاونزو، 1999) مسئله گشایی را فرایندی می داند که به وسیله آن فرد می کوشد یک راه حل مناسب برای یک مشکل پیدا کند. آنها مسئله گشایی را، یک فرآیند خود محور می دانند که شامل استراتژیهایی برای غلبه بر مسئله است. این فرآیند شامل سه جزء است: 1- مسأله یا مشکل 2- یک راه حل  3- فرایند مسأله گشایی.

اكثر تحقيقات انجام شده در مورد حل مساله اجتماعي و بطور كلي ادبيات پژوهشي موجود، مبتني بر مدل حل مساله اجتماعي اي است كه ابتدا توسط دي زوريلا و گلد فريد (1971) توصيف شده است و بعداً توسط دي زوريلاونزو (1999،1982) به اصطلاحاتي گسترش يافته اند. اين مدل فرض مي كند كه پيامدهاي حل مساله در جهان واقعي به طور  گسترده از طريق دو فرآيند نسبتاً مستقل از هم تبیين مي شود:

الف ) جهت گيري مساله  ب ) مهارت حل مساله .

جهت گيري مساله قسمت انگيزشي فرآيند حل مساله است، در حاليكه مهارت حل مساله فرآيندي است كه در آن شخص سعي مي كند يك راه حل مؤثر سازگار با يك مساله ( مستقل ) ويژه را از طريق كاربرد منطق راهبردها و تكليف هاي حل مساله بيابد. جهت گيري مساله شامل يك بعد توجهي براي تشخيص مشكلات است، زماني كه طي زندگي روزمره رخ مي دهند، همچنين مجموعه اي از طرحواره هاي شناختي – هيجاني نسبتاً پايدار كه توصيف مي كند چگونه يك شخص به نوعي در مشكلات زندگي و علاوه بر آن در مورد توانايي كلي خود در مورد حل مساله، فكر و احساس مي كند. جهت گيري مساله مؤلف هيجاني فرآيند حل مساله است )كه مربوط به عمل يك سري از طرحواره هاي سازنده می باشد )  و به يك آگاهي و ادراك عمومي شخص از مسايل روزمره باز مي گردد .اين طرحواره ها مي توانند اجراي حل مساله را در موقعيت هاي بخصوص تسهيل كرده يا بازداري كنند. از سوي ديگر مناسب بودن راه حل، جستجو براي يافتن راه حل از طريق كاربرد تكنيكهاي اختصاصي حل مساله است كه در جهت افزايش احتمالي يافتن بهترين راه حل يا پاسخ مقابله اي در يك موقعيت ويژه، طراحي مي شوند.(دي زوريلا، 1992 ) .

این مولفین به تشريح مؤلفه ها و مهارتهاي حل مساله پرداخته اند ،و از نظرآنان جهت گيري مثبت به مساله[3] به عنوان يك مبارزه طلبي مي باشد. باور به اين مسايل قابل حل هستند، باور به توانايهاي شخصي خود براي حل موفقيت آميز مسايل باور به اينكه حل موفقيت آميز مساله وقت گير است وتلاش وپافشاري و مداخله دقيق در حل مساله،تا اجتناب از آنها.

از سوي ديگر جهت گيري منفي به مساله يك آمادگي شناختي، هيجاني مختل بود. و عبارت است از تمايل عمومي براي در نظر گرفتن مساله به عنوان يك تهديد معني دار براي موفقيت فرد. باور اينكه مسائل غير قابل حل هستند، شك داشتن به توانايي هاي شخصي خود براي حل موفقيت آميز مسايل و ناكام و آشفته شدن هنگام رويارويي با مسايل زندگي ادراك مساله به زماني كه مشكلات در زندگي روزمره روي مي دهند اشاره داشته و فرد به عوض اينكه آنها را مورد غفلت قرار داده يا انكار كند، تمايل و آمادگي هاي كلي براي شناسايي وتشخيص آن دارد. اين مؤلفه به علت اينكه ساير طرحواره هاي جهت گيري مساله و مجموعه هاي مهارت هاي حل مساله را فعال مي سازد. از اهميت خاصي برخوردار است. يك اسناد مثبت و تسهيل كننده مستلزم آمادگي و تمايل كلي به ادراك مساله به عنوان وقايع عادي و رويدادي براي همه است نه اينكه آنها را به برخي مشكلات و كمبود هاي فردي و پايدار اسناد بدهد. اسناد مساله احتمالاً بر ارزيابي مساله تاثير مي گذارد كه اشاره به ارزيابي شخص از اهميت و مربوط بودن مساله، گزينش كلي به ادراك يك مساله به عنوان يك چالش يا فايده بالقوه است نه اينكه ديدن مشكل به عنوان يك موقعيت تهديد كننده ياآسيب رسان، ادراك كنترل شده در مؤلفه عمده دارد: 1 – خودكارآمدي تصميم يافته به مساله، يا باور كلي به اينكه فرد در انجام موثر مساله و به كاربري راه حل توانمند است. 2 – انتظار پيامد حل مساله مثبت تصميم يافته، يا باور به اينكه مسايل در زندگي قابل حل هستند. تعهد به كوشش و زمان همچنين دو مؤلفه دارد :

1 – احتمال اينكه فرد دقيقاً قادر خواهد بود زماني را كه حل موفقيت آميز يك مساله ويژه به خود اختصاص مي دهد، برآورد كند .

[1] Altun

[2] Hirnel

[3] posit ive problem oriention

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

اثر بخشی آموزش مهارتهای خودآگاهی و حل مساله بر افزایش رضایت زناشویی بیماران معتاد درطول درمان، کلینیک درمانی و بازتوانی پویا، شهرستان بندرلنگه در سال 1392