یکی از مواردی که همیشه توجه متخصصان را به خود جلب نموده است اختلاف بین  دانش‏آموزانی است که با هوش و استعداد یکسان برای یادگیری از پیشرفت تحصیلی متفاوتی برخوردارند و این خود زمینه توجه به انگیزه‏ی پیشرفت را قوت می‏بخشد. کارآمد بودن یک فرد و بالا بودن سلامت جسمانی و روانی او از اهم اهداف یک جامعه می‏باشد.

مطالعات حاکی از این است که انگیزه‏ی پیشرفت به عنوان یک انگیزه اجتماعی تأثیر به سزایی در رشد اجتماعی دارد و به عبارت دیگر افزایش رشد اقتصادی نتیجه افزایش نیاز به پیشرفت است (محمدپور، 1391).

توجه به نقش حیاتی انگیزش پیشرفت در فرایند یادگیری و پیشرفت دانش‏آموزان لازم است تا حد امکان شرایط بهینه اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی و روانی جهت افزایش این انگیزه، تقلیل عوامل کاهنده آن و هدایت این انگیزه فراهم گردد تا بتوان جامعه‏ای پویا و شاد را پرورش داد و از رقابت‏ها و استعدادهای افراد به نحو شایسته در خدمت هدف‏های جامعه مسئولیت پذیر و مدنی بهره جست. مک کللند معتقد است جوامعی که افراد آن فاقد انگیزه باشند حتی با وجود امکانات عالی و شرایط مساعد طبیعی کمتر شانس توسعه و ترقی خواهند یافت.

همچنین مک کللند با بررسی‏های بسیار دقیق متوجه شد که وضع اقلیمی یک منطقه نمی تواند عامل مهمی در توسعه اقتصادی باشد و سرانجام به این نتیجه رسید که رشد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی یک جامعه به انگیزه پیشرفت افراد بستگی دارد او معتقد است که در کشورهایی که والدین انگیزه پیشرفت را در دانش‏آموزان خود پرورش داده اند در بزرگسالی این دانش‏آموزان افراد توسعه جویی می‏شوند و به رشد اقتصادی خود کمک کرده اند (اسودی، 1391).

به نظر می‏رسد که بسیاری از دانش‏آموزان به دلیل داشتن افکار بدبینانه و منفی نسبت به مسائل اقتصادی و اجتماعی، نسبت به آینده  خودشان ناامید هستند و خطر ابتلا به مسائل روانی مانند افسردگی بیش از پیش سلامت آن‏ها را تهدید می‏کند. جمعیت قابل توجهی از دانش‏آموزان نسبت به مشکلاتشان نگاه مبالغه آمیز و آشفته کننده دارند و خودشان را به عنوان فردیکه هیچ کنترلی بر محیط و یا بر رفتارهای مخرب خود ندارند می‏پندارند. لذا برای اینکه دانش‏آموزان از روحیه مثبت نگرانه درباره خود و دیگران و دنیا برخوردار شوند و خود را مفید و اثربخش دانسته و بتوانند زندگی خود را با اندیشه‏ای روشن، دیدی واقع بینانه تر و با اطمینان سپری کند، نیاز به مداخله و آموزش برای آنان بیش از هر زمان دیگر احساس می‏شود تا آنها به امید و انگیزه بیشتری به تحصیل بپردازند.

 

تأثیر پیشرفت تحصیلی بر انگیزش و یادگیری

بلوم[1] (2011) در مدل یادگیری آموزشگاهی خود گزارش می‏کند که ویژگی‏های عاطفی دانش‏آموزان (یعنی علاقه و انگیزش آنها نسبت به درس) در جریان یادگیری آموزشگاهی هم نقش علت را بازی می‏کند و هم نقش معلول. معینی این سخن آن است که یادگیرندگان علاقمند به یک موضوع، در قیاس با یادگیرندگان کم علاقه، موفقیت بیشتری کسب می‏کنند و این موفقیت بیشتر سطح علاقه و انگیزش آنها را نسبت به آن موضوع و موضوع‏های مشابه آن را افزایش می‏دهد. تجارب یادگیری دانش‏آموزان در درس‏های مختلف وقتی که به صورت موفقیت ها یا شکست‏های پی در پی اندوخته می‏شوند به ایجاد تصوراتی در آنها نسبت به توانایی شان در رابطه با یادگیری موضوع‏های مختلف می‏انجامد و انگیزش آنها در رابطه با یادگیری موضوع‏های مشابه جدید تحت تأثیر قرار می‏دهند.

بلوم (2011) گزارش می‏کند که اگر روند کسب تجربه مثبت یا منفی ادامه میابد، چنین نتیجه خواهد داد که دانش آموز به طور کلی نسبت به توانایی‏های خود در رابطه با پیشرفت آموزشگاهی و فعالیت‏های خارج از آموزشگاه به مفهوم ثابتی از توانیی‏های خود دست می‏یابد، که سبک زندگی آینده و حتی سلامت روانی او را تحت تأثیر قرار می‏دهد.

 

-خسارت‏های مستقیم پیشرفت تحصیلی ضعیف

اگر بپذیریم هر دانش‏آموزی که یک سال تکرار پایه داشته است دولت و خانواده ناچار است، مجددا هزینه‏های تکراری را صرف آموزش هایوی کند با جمع و ضرب کردن هزینه متوسط سرانه دانش‏آموزی خانواده و دولت، در تعداد مردودین می‏توان میزان خسارت را محاسبه نمود. به این هزینه، تلفن شدن هزینه آموزش کسانی که بدون پایان دوره، ترک تحصیل کرده اند را باید افزود. به هر حال در یک برآورد در سال 65 رقم 208 میلیارد ریال را اعلام کرده است. به دلیل این که هر فرد مردود می‏بایست یک سال را در یک پایه تکرار کند، فرصتی نیز از دست می‏دهد یعنی یک سال دیرتر به بازار کار وارد می‏شود و درآمدی را که ممکن است داشته باشد از دست می‏دهد رقم خسارت ناشی از فرصت‏های از دست رفته مردودین هم به 411 ریال بالغ شده است (مرتضوی زاده، 1391).

[1] – Bloum

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

تأثیر یادگیری مشارکتی (جیگ ساو) بر مهارت‏های اجتماعی و پیشرفت تحصیلی دانش ‏آموزان دختر پایه هفتم شهرستان جم